به آکادمی حورایی؛ خوش آمدید...

چرا برخی کودکان دروغ می گویند؟

خواندن این مطلب

11 دقیقه

زمان میبرد!

چرا برخی کودکان دروغ می گویند؟

اگرچه ممکن است اینطور به نظر برسد که بزرگسالان و کودکان، همه به یک دلیل دروغ می‎گویند اما اینطور نیست و علت دروغگویی کودکان و بزرگسالان متفاوت است.اگرچه ممکن است یک کودک به دلایلی دروغ گفتن را شروع کند و پس از آن تا بزرگسالی ادامه یابد و به صورت عادت درآید اما بزرگسالان معمولاً به دلایل عاقلانه‎تری (بخوانید احمقانه‎تری) دروغ می‎گویند.

قبل از هر چیز به سه نکته توجه داشته باشید.اولاً اینکه همه‎ی کودکان به یک دلیل دروغ نمی‎گویند و علت عدم صداقت یک کودک با کودک دیگر می‎تواند کاملاً متفاوت باشد بنابراین لازم است که ما در وهله‎ی اول علت دروغگویی را در کودک خود جستجو و پیدا کنیم. دوم اینکه برای بهبود و درمان باید هرچه سریعتر اقدام کرد.همچون بیماریهای جسمی که عدم درمان به موقع می‎تواند هزینه درمان را افزایش و امکان بهبود را کاهش دهد، ناهنجاری‎های رفتاری و شخصیتی را هم باید به موقع اصلاح شود .اگر علت دروغگویی بچه‎ها زود شناخته و درمان نشود به زودی تبدیل به یک عادت جدی و ریشه‎دار می‎شود که ریشه‎کردن آن دشوار می‎شود نکته سوم اینکه یادمان باشد هیچ کودکی دروغگو به دنیا نمی‎آید و این عمداً رفتارهای نادرست والدین است که کودک را به چنین کار زشتی سوق می‎دهد وگرنه همه کودکان بانظرات پاک خود به دنیا می‎آیند.اگر بخواهیم بسیار خلاصه صحبت کنیم کودکان به پنج دلیل اصلی دروغ می‎گویند:

1-‎دروغگویی والدین:

به طور حتم جدی‎ترین دلیل همین است.شما خوب می‎دانید که کودک قبل از آنکه به نصایح و تذکرات ما اعتنا کند، نگاهش به رفتار پدر و مادر است.وقتی بچه می‎بیند که پدر و مادرش برای جلب یک منفعت یا دفع یک ضرر، دروغ می‎گویند، می‎آموزد در شرایط مشابه،چنین کند.تصور کنید، مادر از آیفون تصویری منزل می‎بیند که همسایه پشت در است و زنگ می‎زند با صدای بلند(آنچنانکه کودک) می‎شنود، می‎گوید: ای وای باز این همسایه پرحرف آمد.اصلاً از او خوشم نمی‎آید و لحظاتی بعد مادر دم در می‎رود(کودک هم به دنبالش می‎رود) و خطاب به همسایه می‎گوید: خیلی خوشحال شدم!!!کودک با تعجب به مادر می‎نگرد و با خود می‎گوید او لحظاتی پیش اظهار ناراحتی کرد و اکنون می‎گوید خوشحال شدم؟ وقتي کودک در مقابل چشمان خود و با گوش هاي خود مي بيند و مي شنود که والدين براي اين که به سود و منفعتي دست يابند و يا خطري و ضرري را که متوجه آن هاست از خود دفع کنند؛ به راحتي دروغ مي گويند، پس مي آموزد که مي تواند در شرايط مشابه دروغ بگويد.اما دومين دليل دروغ گويي کودک، اين است که به او تکليفي بيش از حد توان داده شود. دقت داشته باشيد که کودک همواره دوست دارد مورد توجه و تاييد شما باشد و پذيرفته و تشويق شود. او خوب مي داند اگر تکليفي را که به عهده او گذاشته ايد، خوب و کامل انجام دهد چنين اتفاقي مي افتد و در غير اين صورت، مورد سرزنش و مواخذه قرار مي گيرد و يا دست کم، تشويق و تحسين نمي شود. حال اگر به کودک، تکليف و مسئوليتي دهيم که بيش از حد توان و حوصله او باشد، براي در امان بودن از سرزنش و مواخذه و براي دريافت تشويق و تحسين، به فکر مي افتد که دروغ بگويد و کاري را که انجام نداده بگويد انجام دادم.مادري را تصور کنيد که وقتي مي بيند کودکش تمام اتاق را به هم ريخته، فرياد مي زند: اتاقت را مرتب کن. همين حالا!!کودک، وقتي به هم ريختگي و نامرتبي اتاق را مي بيند، مستاصل مي شود. او که نسبت به مادرش به مراتب از توان جسمي و حوصله کمتري برخوردار است، اسباب بازي هايش را به زير تخت هل مي دهد و لباس هايش را در گوشه اي پنهان مي کند که مادر نبيند و وقتي مادرش، او را صدا مي زند که: اتاقت را مرتب کردي. مي گويد: بله.بنابراين مراقب باشيد که هرگز از کودک تان، کاري را نخواهيد که در توانش نيست. قبل از هر چيز حجم کار و توان او را بسنجيد. اگر توان او بيش از حجم و اندازه کاري باشد که از او خواسته ايد، او ترغيب مي شود که آن کار را هر چه سريع تر انجام دهد و پاداش و توجه وتحسين شما را دريافت کند. ضمن اين که او، احساس مي توانم و اعتماد به نفس هم پيدا مي کند و دليلي براي دروغ گفتن نمي بيند و اگر حجم کار زياد است يا از او بخواهيد بخشي از کار را انجام دهد و يا بگوييد: بيا با هم اين کار را انجام دهيم. مجددا تاکيد مي کنيم که اگر مي بينيد کودک تان، الان خسته است و يا اين لحظه کم حوصله است، تکليفي را که از او مي خواهيد يا به تعويق بيندازيد يا مختصرترش کنيد تا او به فکر دروغ هم نيفتد.

2-‎تکلیف بیش از حد توان:

دقت داشته باشيد که کودک همواره دوست دارد مورد توجه و تاييد شما باشد و پذيرفته و تشويق شود. او خوب مي داند اگر تکليفي را که به عهده او گذاشته ايد، خوب و کامل انجام دهد چنين اتفاقي مي افتد و در غير اين صورت، مورد سرزنش و مواخذه قرار مي گيرد و يا دست کم، تشويق و تحسين نمي شود. حال اگر به کودک، تکليف و مسئوليتي دهيم که بيش از حد توان و حوصله او باشد، براي در امان بودن از سرزنش و مواخذه و براي دريافت تشويق و تحسين، به فکر مي افتد که دروغ بگويد و کاري را که انجام نداده بگويد انجام دادم.مادري را تصور کنيد که وقتي مي بيند کودکش تمام اتاق را به هم ريخته، فرياد مي زند: اتاقت را مرتب کن. همين حالا!!کودک، وقتي به هم ريختگي و نامرتبي اتاق را مي بيند، مستاصل مي شود. او که نسبت به مادرش به مراتب از توان جسمي و حوصله کمتري برخوردار است، اسباب بازي هايش را به زير تخت هل مي دهد و لباس هايش را در گوشه اي پنهان مي کند که مادر نبيند و وقتي مادرش، او را صدا مي زند که: اتاقت را مرتب کردي. مي گويد: بله.بنابراين مراقب باشيد که هرگز از کودک تان، کاري را نخواهيد که در توانش نيست. قبل از هر چيز حجم کار و توان او را بسنجيد. اگر توان او بيش از حجم و اندازه کاري باشد که از او خواسته ايد، او ترغيب مي شود که آن کار را هر چه سريع تر انجام دهد و پاداش و توجه وتحسين شما را دريافت کند. ضمن اين که او، احساس مي توانم و اعتماد به نفس هم پيدا مي کند و دليلي براي دروغ گفتن نمي بيند و اگر حجم کار زياد است يا از او بخواهيد بخشي از کار را انجام دهد و يا بگوييد: بيا با هم اين کار را انجام دهيم. مجددا تاکيد مي کنيم که اگر مي بينيد کودک تان، الان خسته است و يا اين لحظه کم حوصله است، تکليفي را که از او مي خواهيد يا به تعويق بيندازيد يا مختصرترش کنيد تا او به فکر دروغ هم نيفتد.

3-‎ترس از تنبیه و مجازات:

اول اين که دروغگويي والدين سبب مي شود کودک از آن ها الگو بگيرد و در شرايط مشابه دروغ بگويد و دوم اين که اگر به کودک تکليفي بيش از حد توانش بدهيم، او براي گرفتن تاييد و تحسين ناشي از انجام تکليف، به فکر مي افتد که دروغ بگويد و کار انجام نداده خود را بگويد انجام داده ام و يا کار را به قولي ماست مالي و سر هم بندي کند و وانمود کند که کامل و تمام انجام داده است.اما سومين علت دروغگويي کودکان، ترس از تنبيه و مجازات است. بچه ها از اين که با داد و فرياد و خشم و تندي و کتک والدين، مواجه شوند به شدت وحشت دارند و اگر احساس کنند برملا شدن يا اعتراف به خطا،منجر به تنبيه و مجازات جدي مي شود به فکر مي افتند که راستش را نگويند و با دروغ خود را از اين مصيبت بزرگ!! نجات دهند.تصور کنيد: فرزند هنگام بازي شيشه را مي شکند. پدر به خانه مي آيد و مي پرسد: چه کسي شيشه را شکسته؟ کودک مي گويد: من. پدر يک باره فرياد مي زند و با پرخاش و توهين او را مورد تهاجم قرار مي دهد. چند روز کودک دوباره،شيشه اي را مي شکند. پدر به خانه مي آيد و رو به فرزندش با تندي مي پرسد: اين شيشه را دوباره تو شکستي. کودک که هنوز خاطره چند روز پيش فراموشش نشده مي گويد: من نشکستم. نمي دانم کار چه کسي بوده!ممکن است بگوييد: تنبيه براي کودک لازم است. اگر به خاطر ترس از دروغگويي بچه، او را تنبيه نکنيم پس او را چگونه تربيت کنيم تا پس از اين بيشتر مراقب رفتارش باشد. پاسخ اين است که تنبيه را به عنوان يک ابزار تربيتي موثر مي دانيم منتهي بايد دقت کنيد:

1-تشويق بر تنبيه بايد بسيار بسيار غلبه داشته باشد.

۲- کارهاي سهوي و غيرعمد، هرگز نبايد مورد سرزنش و مواخذه قرار گيرد و يا با تنبيه پاسخ داده شوند.

۳- در صورت انجام يک کار خطاي عمدي،تنبيه لازم است اما عمدتا بايد به صورت محروم سازي باشد. يعني از چيزي که مورد علاقه اش است او را براي مدت کوتاهي محروم کنيد.يادمان باشد هيچ کودکي دروغگو به دنيا نمي آيد. اين رفتارهاي ماست که کودک را به دروغگويي وامي‌دارد. هر چه بيشتر بچه ها را تنبيه بدني کنيم و يا حتي تهديد کنيم و بر سر او داد و فرياد کنيم، شيطان به او بيشتر طمع مي کند که با دروغ خود را نجات دهد.

4-تحقیر و تمسخر:

چهارمین دلیل دروغگویی بچه‎ها، تحقیر و مسخره شدن است. کودکي که شخصيت اش به خصوص در خانه تحقير مي شود و مورد توهين و تمسخر قرار مي گيرد، سعي مي کند با دروغگويي براي خودش، شخصيت سازي کند. اين موضوع خصوصا در اواخر دوران کودکي و دوره نوجواني شدت مي گيرد. در چنين شرايط سني، کودک يا نوجوان به طور ويژه دوست دارد شخصيت اش پذيرفته، تاييد و تکريم شود. او تمايل دارد گذر او از کودکي، تاييد شود و او را به عنوان يک فرد راه يافته به حوزه بزرگسالي قبول کنند. حال اگر در اين دوران که او به شدت به احترام و تکريم شخصيت نياز دارد و به دنبال مقبوليت است، مورد تحقير، مسخره و توهين قرار گيرد، به طور جدي بهم مي ريزد. وقتي پدر او را تنبيه مي کند، مادر به او ناسزا مي گويد و خواهر و برادرهاي بزرگ تر مسخره اش مي کنند او به دنبال اين مي رود که شخصيت آسيب ديده خود را تا حدي ترميم کند و متاسفانه او به زودي درمي يابد که با دروغ مي توان به اين هدف دست يافت. بنابراين در مدرسه يا نزد دوستان و همبازيانش، از خود و خانواده اش به گونه اي صحبت مي کند که مورد توجه و احترام قرار گيرد. او در مورد موقعيت شغلي، مالي و اجتماعي خانواده اش دروغ مي گويد و تاسف بارتر اين که پس از مدت کوتاهي متوجه مي شود هر چه دروغ هاي کلان تر و بزرگ تري بگويد، توجه و احترام بيشتري نصيبش مي شود. اساسا يادتان باشد که هر چه به کودک توهين و بي احترامي شود، زمينه رفتارهاي ناهنجار براي شخصيت سازي بيشتر مي شود و دروغ شايد دم دست ترين گزينه و البته اولين پيشنهاد شيطان باشد. اگر مي خواهيد کودکتان، بعدها در نوجواني و جواني به رفتارهاي غيراخلاقي تمايل نشان ندهد و خصوصا اگر مي خواهيد فرزندي راستگو داشته باشيد، مراقب باشيد به او توهين نکنيد. از تحقير و تمسخر او به شدت پرهيز کنيد و شخصيت را تکريم کنيد.

5-بی‎اعتنایی و کم‎توجهی:

کودکان تشنه محبّت و تأییدند. هم‎چون شخصی که در بیابانی راه خود را گم کرده و آبی ندارد و از عطش می‎سوزد، کودک عطش محبّت دارد. او تمایل دارد مدام مورد توجه باشد، گاهی این توجه به این است که حرف‎های او را مشتاقانه گوش دهیم، گاهی هم بازی‎اش شویم، گاهی در آغوشش بگیریم و دست نوازش روی سر او بکشیم. آنچه کودک را به شدّت دچار بحران و التهاب درونی می‎کند و وجود و خاطره‎ش را آشفته و پریشان می‎کند این است که احساس می‎کند به او توجه نمی‎شود. دقت داشته باشید که کودک هرگز با این بی‎توجهی کنار نمی‎آید این است که احساس کند به او توجه نمی‎شود. دقت داشته باشید که کودک هرگز با این بی‎توجهی کنار نمی‎آید و آن را بعنوان یک مسئله غیرقابل حل نمی‎پذیرد بلکه به هر کاری دست می‎زند تا به او توجه شود. سر و صداکردن، لجبازی، مخالفت، فریاد کشیدن، قشقرق به پا کردن و… همه از جمله کارهایی است که کودک برای جلب توجه به آن‎ها متوسل می‎شود. امّا یک کار دم‎دستی و سهل الوصول هم همین است که دروغ بگوید. تصور کنید شما به خانه می‎آید و اتفاقی را که در مدرسه رخ داده می‎خواهد با آب و تاب برایتان تعریف کند اما شما به دلایل مختلف حوصله گوش دادن ندارید. یا خسته شده‎اید، یا حرفهای او تکراری است، یا آن را کم‎اهمیت می دانید و یا به هردلیل دیگر بی‎توجهی می‎کنید.او احساس می‎کند که برای جلب توجه شما، باید جاذبه کلامش را بالا ببرد ، بنابراین به ذهنش می‎آید اگر به اتفاقی که رخ داده کمی چاشنی دروغ را اضافه کرده و مبالغه کند شما بیشتر گوش می‎کنید و کار تا به آنجا پیش می‎رود که او داستانی را که اصلاً واقعیت ندارد برای شما بیان می‎کند.مثلاً می‎گوید در مسیر آمدن به منزل دیده است دو ماشین به شدت با هم تصادف کردند و سه کشته و پنج زخمی داد که  حال دو تن از آنها به شدت وخیم است و … .

نکته قابل توجه آن است که همه‎ی این دلایل پنج‎گانه دروغگویی بچه‎ها یعنی 1-‎دروغگویی والدین 2-تکلیف بیش از حد توان 3-‎ترس از تنبیه و مجازات 4-‎تحقیر و تمسخر و 5-‎کم‎اعتنایی و بی‎توجهی، به رفتار والدین بر‎می‎گردد.یعنی فرزند دروغگو محصول یک تربیت ناصحیح و رفتارهای نادرست پدر و مادر است و برای اصلاح کودک و عدم صداقت او باید از خودمان شروع کنیم.باید به عنوان والدین جداً تصمیم بگیریم و با تلاش و جدیت ، تغییری جدی در رفتار خود ایجاد کنیم تا نتیجه‎ای متفاوت بگیریم و فرزندانی داستگو و با صداقت داشته باشیم.

دیدگاه کاربـــران
فاقد دیدگاه
دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است. اولین دیدگاه را شما بنویسید.
ثبت دیدگاه